پدید آورنده : محمدحسین ریاحی
نقش زنان در عرصه های تاریخ، فرهنگ
و تمدن ایران زمین قابل ملاحظه است از
جمله تأثیر این مسئله در منطقه اصفهان
چشمگیر و مطرح بوده است. اگر چه به این
موضوع کمتر توجه شده است لکن با توجه به
برخی منابع و استناد به بعضی آثار می توان
در این خصوص مطالبی را دریافت. در این
مقاله سعی بر آن است که هر چند به اختصار،
تأثیر زنان این خطه را در عرصه های مختلف
تا پایان دوره صفویه تبیین کنیم. موقعیت و جایگاه زنان در تاریخ کشور ما،
بعد از اسلام محسوس تر است. چرا که بانوان
به سبب ارزشی که تعالیم اسلامی برای آنان
قائل گردید وضعیت بهتری یافتند اما
نمونه هایی از شخصیت زنان مؤثر در دوران
باستان و حکایات اساطیری نیز وجود داشته
که برخی مربوط به منطقه اصفهان بوده و یا
در آن ناحیه تأثیرگذار بوده اند. از جمله
می توان به بانوانی مانند «هما» معروف به
چهرآزاد دختر «بهمن بن اسفندیار» اشاره
نمود که او را بانی و باعث عمران و
عمارت هایی در اصفهان و برخی از شهرهای
ایران دانسته اند.(1) و یا دختر «برزین» که از
عوامل مؤثر در خاندان ساسانی بوده است.(2)
در برخی از منابع تاریخی معتبر آمده
است که اولین زن ایرانی که به دین مبین
اسلام گروید، بانویی به نام «امة الفارسیه» و
اصفهانی بوده است....متن کامل در ادامه مطلب |
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت   توسط محمد حسین رشیدی
|
قائم مقام فراهانی دوم (۱۱۵۸ خورشیدی در هزاوه اراک - ۱۲۱۴ خورشیدی در تهران) صدر اعظم ایران، سیاستمدار، ادیب، شخصیت برجسته و تاثیرگذار ایرانزمین در عرصه حکومت و سیاست و نیز ادب و هنر نیمهٔ اول قرن سیزدهم هجری بود. قائم مقام پیشتاز نگرش و رویکرد اصلاحات و نیز بهنوعی زمینهساز حکومتداری به شیوهٔ میهندوستانه در ایران و از پیشگامان مبارزه با استعمار نوین در عصر جدید است. شیوهای که بعدها توسط افرادی مانند امیر کبیر و مصدق ادامه یافت.
میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی، از سادات فرزند سیدالوزراء میرزا عیسی، از مردم هزاوه از توابع اراک بود. اجداد او صاحبنام بودند و چند تن از آنان به خدمات مهم دولتی اشتغال داشتند. او در سال ۱۱۹۳ هجری قمری به دنیا آمد و زیر نظر پدر دانشمند خود تربیت یافت و در تهران کارهای پدر را انجام داد و در آغاز جوانی علوم متداوله را آموخت. هم اکنون نام وی بر بلندترین خیابان اراک است. میرزا ابوالقاسم سپس به تبریز نزد پدرش، که وزیر آذربایجان بود، رفت. چندی در دفتر عباس میرزا ولیعهد به نویسندگی اشتغال ورزید و در سفرهای جنگی با او همراه شد و پس از آنکه پدرش انزوا گزید، پیشکاری شاهزاده را به عهده گرفت. نظم و نظامی را که پدرش میرزا بزرگ آغاز کرده بود، تعقیب و با کمک مستشاران فرانسوی و انگلیسی سپاهیان ایران را منظم کرد و در بسیاری از جنگهای ایران و روس شرکت داشت.در سال ۱۲۳۷ هجری قمری پدرش میرزا بزرگ قائم مقام درگذشت و بین دو پسرش، میرزا ابوالقاسم و میرزا موسی، بر سر جانشینی پدر نزاع افتاد و حاجی میرزا آقاسی به حمایت میرزا موسی برخاست، ولی اقدامات او به نتیجه نرسید و سرانجام میرزا ابوالقاسم به امر فتحعلی شاه به جانشینی پدر با تمام امتیازات او نائل آمد و لقب «سیدالوزراء» و «قائممقام» یافت و به وزارت نایبالسلطنه ولیعهد ایران رسید و از همین تاریخ بود که اختلاف حاجی میرزا آقاسی و قائم مقام و همچنین اختلاف «بزیمکی (خودی)» و «اوزگه (بیگانه)» به وجود آمد. قائم مقام که ذاتا مردی بینا و مغرور بود با بعضی از کارهای ولیعهد مخالفت میکرد، پس از یکسال وزارت در اثر تـفقین بدخواهان به اتهام دوستی با روسها از کار برکنار شد و سه سال در تبریز به بیکاری گذراند.اما پس از سه سال معزولی و خانه نشینی، در سال ۱۲۴۱ هجری قمری دوباره به پیشکاری آذربایجان و وزارت نایبالسلطنه منصوب شد. در سال ۱۲۴۲ هجری قمری فتحعلی شاه به آذربایجان رفت و مجلسی از رجال و اعیان و روحانیون و سرداران و سران ایلات و عشایر ترتیب داد، تا درباره صلح یا ادامه جنگ با روسها، به مشورت پردازند. در این مجلس تـقریبا عقیده عموم به ادامه جنگ بود. اما قائم مقام بر خلاف عقیده همه با مقایسه نیروی مالی و نظامی طرفین، اظهار داشت که ناچار باید با روسها از در صلح درآمد. این نظر، که صحت آن بعدها بر همه ثابت شد، در آن روز همهمهای در مجلس انداخت و جمعی بر وی تاختند و او را به داشتن روابط نهانی با روسها متهم کردند. پس دوباره از کار برکنار و به خراسان اعزام شد. جنگ با روس ادامه یافت و به شکست ایران انجامید؛ تا در ماه ربیع الثانی سال ۱۲۴۳ هجری قمری برابر با نوامبر ۱۸۲۷ میلادی قوای روس به فرماندهی گراف پاسکوویچ تا تبریز راند. شاه قائم مقام را از خراسان خواست و دلجویی کرد و با دستورهای لازم و اختیار نامه عقد صلح به نام ولیعهد، به تبریز روانه نمود.
میرزا ابوالقاسم در کار صلح و عقد معاهده با روس، جدیت فراوان کرد و در ضمن معاهده، تزار را حامی خانواده عباس میرزا ساخت و پادشاهی را با وجود برادران بزرگ و مقـتدر دیگر در فرزندان او مستـقر کرد.
پدر میرزا تقی فراهانی ملقب به امیرکبیر، کربلایی قربان نام داشت و آشپز قائم مقام فراهانی بود. امیرکبیر در خانه قائم مقام تربیت شد و در جوانی توانست سمت منشیگری قائم مقام را به دست آورد.
عهدنامه ترکمانچای در پنجم شعبان ۱۲۴۳ هجری قمری برابر ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلادی به خط قائم مقام تـنظیم و امضا شد و قائم مقام، که خود حامل نسخه عهد نامه بود، به تهران آمد، و درباره آن توضیحات لازم داد و شش کرور تومان غرامت را که مطابق عهدنامه بایستی به دولت روس پرداخت شود، گرفت و بار دیگر به پیشکاری آذربایجان و وزارت ولیعهد به تبریز مراجعت کرد.
در اوایل سال ۱۲۴۹ هجری قمری نایبالسلطنه برای دفع فتـنه یاغیان افغانی عازم هرات شد و قائم مقام را نیز همراه برد. عباس میرزا که بیماری سل داشت، در مشهد بستری شد و فرزند خود، محمد میرزا، را مامور فتح هرات کرد. هرات در محاصره بود که عباس میرزا درگذشت و قائم مقام، که جنگ را صلاح نمیدانست، با یارمحمدخان افغانی عهدنامه صلح بست و به تهران بازگشت. محمد میرزا در ماه صفر سال ۱۲۵۰ هجری قمری به تهران وارد شد و در همان ماه جشن ولیعهدی او به جای پدر برپا شد و ولیعهد ایران به فرمانروایی آذربایجان و قائممقام به وزارت او عازم تبریز شدند.
چندی نگذشت که فتحعلی شاه در جمادی الاخر سال ۱۲۵۰ هجری قمری در اصفهان درگذشت. این خبر به آذربایجان رسید و محمد شاه قصد عزیمت به پایتخت را کرد. قائم مقام٬ جهانگیر میرزا و خسرو میرزا، دو برادر شاه، را که در قلعه اردبیل زندانی بودند، نابینا کرد و وسایل جلوس او را فراهم آورد. در ماه رجب، در تبریز، خطبه به نام او خوانده شد و شاه به زودی به همراهی قائممقام به تهران حرکت کرد و روز ۱۴ شعبان به تهران وارد شد و مجدداً تاجگذاری برگزار و قائم مقام را به منصب صدارت مشغول مملکتداری شد و ظل السلطان، فرمانفرما، ملک آرا، رکن الدوله و سایر اعمام شاه و گردنکشان دیگر را به جای خود نشاند. اما با این همه خدمت، به صدارت محمد شاه دیر نپایـید .
سختگیریهای وی در رابطه با انگلستان که بدنبال ایجاد تجارتخانه و اخذ امتیاز از دولت ایران بود باعث دشمنی آنها با وی گردید. سر جان کمپبل سفیر انگلیس با اخذ بودجه و خرج آن در جهت بدنام کردن میرزا موفق شد باعث بدبینی مردم و حکومت به وی شود. از طرف دیگر میرزا ابوالحسن خان ایلچی که حقوقبگیر انگلیس بود و ماهانه ۱۰۰۰ روپیه از آنها اخذ میکرد اقدام به بدبین کردن شاه و القای اینکه قایم مقام با روسها سر و سر دارد و بدنبال سرنگونی شاه است کرد و در حضرت عبدالعظیم بست نشست تا وقتی که شاه قایم مقام را خلع کند! شاه در سال دوم سلطنت خود (۱۸۳۵ میلادی) دستور داد او را در باغ نگارستان، محل ییلاقی خانواده سلطنتی، زندانی و پس از چند روز خفه کردند و بدین قرار به زندگانی مردی که از بزرگان ایران و ابلغ المترسلین آن زمان بود، در سال ۱۲۵۱ هجری قمری پایان داده شد. قائم مقام مردی فوق العاده باهوش و صاحب فکر و عزم ثابت و خلاصه «یک دیپلمات صحیح و با معنی ایرانی» بود که به واسطه اطلاعات و تجارب خود، به اوضاع و احوال سیاست همسایگان ایران به خوبی آشنا و به قدر تسلط کاردینال مازارن بر لویی چهاردهم، در مزاج شاه جوان ایران نفوذ داشت و با این حال محال بود از او امتیازاتی که به ضرر دولت باشد، به دست آورد. انگلیسیها یقین داشتند تا او مصدر کار است، ممکن نیست بتوان در امور داخلی ایران رخنه کرد. نویسندگان انگـلیسی، که در آن تاریخ در ایران سیاحت میکردند، مانند لیوتـنان کونولی، دکتر وولف و فریزر، همه در عین ستایش، قائم مقام را به دوستی با روسها و تحریک عباس میرزا، نایبالسلطنه، به سرپیچی از نصایح دوستان انگلیسی و طرح نقشه تصرف هرات متهم میکنند و حس بدبینی و دشمنی فوقالعاده خود را نسبت به این مرد بزرگ، که در آن هنگام تـنها کسی بود که میتوانست ایران را به خوبی اداره کند، پنهان نمیدارند. او نمونهٔ بارز تدبیر و تیزبینی آمیخته با انسان دوستی میهن پرستانه بود. قائم مقام نثر فارسی را که درآن زمان پر از مبالغه و تملق و عبارتپردازیهای عربیِ مسجع، پیچیده و دور از ذهن بود و روز به روز در فرمانها و مراسلات رو به انحطاط میرفت به نثر فصیح و روان برگردانید و پس از او بسیاری از منشیان دوره قاجار سبک او را تقلید کرده و به روش او به نگارش پرداختند. او در شعر نیز استعداد شگفتآور داشت اما اثر جاویدان او منشآت اوست. مجموعه رسائل و منشآت قائم مقام، که حاوی چند رساله و نامههای دوستانه و عهد نامهها و وقفنامههاست و محمود خان ملک الشعراء مقدمهای بر آن نوشته، به اهـتمام شاهزاده فرهاد میرزا در سال ۱۲۸۰ هجری قمری در تهران چاپ شدهاست.
قائم مقام فراهانی همچنین از خوشنویسان صاحبنام و تأثیرگذاران در روند خط فارسی است. او در خط شکسته نستعلیق که در آن زمان به مانند نثر فارسی پیچیده و درهم بود به شیوه خود اصلاحاتی کرد که دیگران از وی پیروی کردند. گرچه اهمیت کار خوشنویسی او به حد استادان طراز اول این هنر نیست اما کار او از این نظر مهم است که اصول خط شکسته را به نستعلیق نزدیکتر کرد و با ابداع اصولی جدید خدمتی شایسته به خط نویسی امروزی ایرانیان کرد. میرزا سلمان فراهانی ملقب به بیانالسلطنه بیش از دیگران شیوه قاپم مقام را استادانه نوشتهاست.
+ نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت   توسط محمد حسین رشیدی
|
یک مقاله برای مجله ی روزگاران دانشگاه اصفهان تهیه کردم با موضوع: حیوانات باری ایران از نگاه سیاحان اروپایی در دوره ی صفویه
حیوانات مهم باری ایران شامل شتر ، اسب، قاطر و الاغ می باشند البته و قتی سفرنامه هارو می خواندم به حیوان چهارم و پنجم هم برخورد کردم اول گاو و دوم فیل که خیلی کم و در مناطق خاصی استفاده می شد. مثلا در جایی نوشته شده بود که کرد ها از گاو نر برای باربری استفاده می کردند . منظور ما از باربری حمل اشیا و فرد است. البته کارها و اعمال دیگری که با این چهار حیوان باری اصلی انجام می شد را نیز بیان کردیم یک نکته ی جالب که به آن برخوردم استفاده از صدای عر عر الاغ در معالجه نیش عقرب بود که بیان شده است ،شتر به خاطر این که مرکب پیامبر( ص) بوده است می گفتند برای حمل شراب استفاده نمی شده است . یکی از بهترین هدیه ها همیشه اسب بود که بزرگان برای هم یا برای شاه و حاکمین می فرستادند. در مورد الاغ ها نوشته شده است که بهترین الاغ عربی است
بهترین سیاح اروپایی که از حیوانات باری مطالب خوب ومنسجم دارد الئاریوس می باشد. سعی می کنم پس پایان مقاله آن را در سایت بگذارم .
یشنهاد می شود به علاقه مندان به ایران و تاریخ آن این کتاب را مطالعه کنید
به این لینک بروید سفرنامه آدام الئاریوس: ایران عصر صفوی از نگاه یک آلمانی را مطالعه کنید
+ نوشته شده در جمعه 22 مهر1390ساعت   توسط محمد حسین رشیدی
|
استان سمنان در دوران باستان بخشی از
چهاردهمین ایالت تاریخی ورن (ورنه) از تقسیمات شانزده گانه اوستایی بود.حتی
طهمورث دیو بند را موسس شهر سمنان میدانند. برخی از دانشمندان این ایالت
را گیلان فعلی میدانند ولی قدر مسلم این که ورن یا ورنه متشکل از صفحات
جنوبی البرز و خوار شمال سمنان, دامغان, خوار, دماوند, فیروزکوه, شهمیرزاد,
لاسگرد, ده نمک و آهوان, قوشه, ویمه و نقاط کوهستانی مازندران بودهاست.
این منطقه در تمام دوره حکومت مادها و هخامنشیان،
کومیسنه یا کومیشان (قومس بعد از اسلام) جزو ایالت بزرگ پارت یا پرتو به
شمار میرفت. در این دوره سمنان، شهر سرحدی ایالتهای پارت و ماد به شمار
میرفت. به همین علت برخی از مورخان، زمانی این شهر را جزو مادها و گاهی
جزو پارتها به حساب میآورند. این ایالت که در زمان ساسانیان به پشتخوارگر
تغییر نام داده، شامل همان شهرهایی بود که در ایالت ورن وجود داشتند. حد
غربی این ایالت، خوار (گرمسار فعلی)، حد شرقی آن شاهرود و حد شمالی آن،
کوهستانهای جنوبی طبرستان بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت   توسط محمد حسین رشیدی
|
فرا رسيدن ماه مبارك رمضان بر تمامي دوستان و آشنايان مبارك باد
+ نوشته شده در چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت   توسط محمد حسین رشیدی
|
در اين استان در مجموع 14 موزه فعال است كه دو موزه با نام موزه مردم شناسي تفت و موزه سفال ميبد نيز در دست ساخت است كه مي توان از موزه آب، موزه آينه و روشنايي، موزه سكه و مردم شناسي حيدر زاده، موزه مردم شناسي ابركوه، موزه مردم شناسي مهريز، موزه مردم شناسي اردكان، موزه وزيري، موزه رجال، موزه علوم طبيعي و موزه پست ميبد نام برد.
موزه آب:
اين موزه محل مناسبي براي شناخت ابزار و ادوات مربوط به آب است كه لوازم مختلف حفر قنات، ابزار حجم اندازه گيري آب، وسايل تامين روشنايي در قنات، وقفنامه هاي قديمي و اسناد توزيع آب از جمله وسايل نگهداري شده در اين موزه است.
موزه آينه و روشنايي:
عمارت اين مجموعه متعلق به سال 1320 هجري شمسي است كه داراي تزئينات گچبري، نقاشي روي ديوار و آينه كاري است و اشياء به نمايش گذاشته شامل نفت سوزها، شمع سوز، (آبي، پايه دار، نصبي) و اشياء پيه سوز است.
موزه اسناد و نسخ خطي ميرزا محمد كاظميني:
از آثار ارزشمند اين گنجينه گرانقدر قرآن (مربوط به سده هفتم هجري) نسخه اي از ديوان حافظ (سده نهم هجري، شجره نامه آدم تا خاتم، سلسله سادات عريضي به طول 39متر مي توان نام برد.
موزه سكه و مردم شناسي حيدرزاده:
اين موزه كه در خانه عرب زاده راه اندازي شده است شامل 4000 سكه متنوع مربوط به دوره هاي مختلف تاريخي، مجموعه زنجير، انگشتر، مجموعه چراغ ته سوز، اشياء پيه سوز و تعداد زيادي از اشياء با ارزش مردم شناسي است.
موزه مردم شناسي ابركوه:
اين موزه در خانه صولت با زيربناي 2200 مترمربع واقع است و تفنگ، سندهاي تاريخي، سكه حضرت امام رضا (ع)، اشياء تزئيني و وسايل روشنايي و ماكت از اشياء موزه ياد شده است.
موزه مردم شناسي مهريز:
اين موزه در حمام استهريج كه از بناهاي دوران قاجار است، بر پا شده است و ابزار و ادوات جنگي، كشاورزي، پوشاك سنتي، ظروف شيشه اي و سفالي براي بازديد علاقه مندان به نمايش گذاشته شده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 تیر1390ساعت   توسط محمد حسین رشیدی
|
تاريخ ، اين دانشي كه دانشش نمي خوانند و عده اي بسيار آنرا علم به حساب
نمي آورند والبته در متن زندگي خود آنرا احساس مي كنند و هرگاه مادر يا
پدري پير به بن بست گير مي كنند براي راهنمايي جوان خود به گذشته ي خود بر
مي گردد و مي گويد من دو سه پيراهن از تو بيشتر پاره كردم پس من با تجربه
ترم او از گذشته ي خود مي گويد كه من اين موارد را تجربه كردم من خوب و بد
زندگي را چشيده ام پس او براي راهنمايي جوان خود چاره اي جز برگشتن به گذشته ي خود
ندارد و راه تكامل همين است و حال فراتر از اين جوان وپير ، در جامعه اي به
وسعت كشور تجربه هاي عظيمي از گذشته رويروي ما قرار دارد وبراي اينكه ما
از تجربه هاي گذشته برخوردار شويم بايد عمل گرا باشيم و صفحات تاريخ را كه
هم اكنون براي بشريت ما خصوصا قشر روشنفكر چيزي جز داستان و قصه نيست
بگشاييم ومرور كنيم كه چه شد اينگونه شديم و تاريخ را بايد با سوال و جواب
فهميد تاريخ تجربه ي كهني است كه مارا براي زيستن نويني آماده مي كند هرچه
در جازدن در جامعه ي خود مي بينيم همين دوري وتنفر از تاريخ است...
محمدحسين رشيدي
+ نوشته شده در یکشنبه 12 تیر1390ساعت   توسط محمد حسین رشیدی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 خرداد1390ساعت   توسط محمد حسین رشیدی
|
+ نوشته شده در سه شنبه 17 خرداد1390ساعت   توسط محمد حسین رشیدی
|
+ نوشته شده در سه شنبه 17 خرداد1390ساعت   توسط محمد حسین رشیدی
|
یعقوب بن لیث نخستین امیر ی بود که دولت مستقل وملی گرا را بنا نهاد به آزادی ایران بیش از رهایی اسلام میاندیشید- نگرانیش رهایی و سربلندی ایرانیان از چنگال خلفا (آیت الله های کنونی) بود - یکپارچگی ایران و زنده کردن فرهنگ آن را می پویید. هنر وی در جایگزینی زبان پارسی بجای زبان عربی در دستگاه اداریش بود و برای نخستین بار پس از یورش عربهای اسلامی به ایران، زبان پارسی دوباره زبان رسمی کشور میشد. یعقوب همه کارگزاران دادگاهها و دولت را وادار به پارسی سخن گفتن کرد. سخن گفتن به زبان عربی بجای زبان مادری را ننگ شمرده و سزا پذیر میدانست. گسترش زبان پارسی را انجام پذیر دانسته و آنرا پیش میبرد. اگر مقام رسمی در کنار(حضور) وی با کسی عربی سخن میگفت، او آنرا بر نمیتابید و
واکُنش نشان میداد.
+ نوشته شده در جمعه 6 خرداد1390ساعت   توسط محمد حسین رشیدی
|
دیده ام، تن های بی سر را به خاک
سینه ها دیدم فراوان، چاک چاک
آسمان، در چشم یاران تنگ شد
مسجد و محراب از خون، رنگ شد
سنگ و خاک جاده با خون شسته ایم
زیر آوار، آشنایان جسته ایم
این همه بیداد، آخر بگذرد
زخم تیر و تیغ و خنجر بگذرد
شهر من! ای شهر پر آوای درد
ای نشان پایداری در نبرد!
زیر هر گامی شقایق کاشتیم
تا که این پرچم فرا افراشتیم
قلب تاریخ زمینی شهر من!
غرقه در خون این چنینی شهر من

و اینگونه مردان تاریخ ، تاریخ ساز می شوند وجان مبارکشان را در راه وطن یه کف نهاد هاند
این روز بر همه ی شما مبارکباد
+ نوشته شده در سه شنبه 3 خرداد1390ساعت   توسط محمد حسین رشیدی
|
+ نوشته شده در دوشنبه 2 خرداد1390ساعت   توسط محمد حسین رشیدی
|
+ نوشته شده در دوشنبه 2 خرداد1390ساعت   توسط محمد حسین رشیدی
|