تبليغاتX
تاریخ ایران و ایرانی
تاریخ ایران و ایرانی
گذشته ات را بیاد آور تا راه درست پویی
نظرات نویسندگان و تاریخ نویسان یر شخصیت کوروش کبیر پدر پارسیان

هرودت

((هرودت)) کوروش را پادشاهی ساده بلند همت و رادمرد و شجاع می داند که با اندیشه های خردمندانه اش پارسیان را از باجگزاری رهایی بخشید و بزرگترین ملت جهان را ساخت و برای آنها نیرومندترین پادشاهی های جهان را پی ریزی کرد . به عقیده هرودوت کوروش با اتباع خود رفتاری مشفقانه مهربان و پدرانه داشت. او بخشنده آداب دان و رعیت نواز بود و چون همیشه خیر و سعادت اتباع خود را می خواست‘ ایرانیان او را پدر خواندند.
هرودوت همچنین کوروش را جنگ آوری آزموده و دوراندیش‘ دوستی وفادار و برازنده و پادشاهی پاکدل و آزاده و نرمخوی و شایسته سایش تصور می کند.

افلاطون

افلاطون می نویسد‘ کوروش سرداری بزرگ بود.در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملتهای دیگر دنیا فرمانروایی می کردند.بعلاوه او به همه مللی که زیر فرمانروایی او قرار گرفتند‘حقوق مردم آزاد بخشید.این امر سبب شد که همه او را ستایش می کردند.سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و بخاطر او از هر خطری استقبال می کردند.اگر در بین اتباع او مرد خردمندی بود که رای و نظر او می توانست برای دیگران سودمند باشد‘ نه تنها کوروش به وی حسد نمی ورزید بلکه به وی پاداش نیز عطا می کرد.بدین سبب کشور ایران زیر رهبری کوروش از هر لحاظ پیشرفت کرد مردم آن نیز از آزادی و رفاه بی سابقه ای برخوردار بودند و آن چنان نسبت به یکدیگر محبت می ورزیدند که گویی همه با یکدیگر خویشاوندی دارند.شش

گیرشمن

گیرشمن باستان شناس فرانسوی درباره کوروش می گوید: کمتر پادشاهی است که پس از خود مانند کوروش چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد.کوروش سرداری بزرگ سخی و نیکو خواه بود.او آنقدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای تسخیر می کرد به آنها آزادی مذهب می داد و فرمانروای جدید از بین بومیان آن سرزمین انتخاب می کرد. او شهرها را غارت و ویران نمی کرد. ملتهای آنها را قتل عام نمی نمود بلکه به آنها آزادی میداد.
ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان که سرزمینشان بوسیله کوروش تسخیر شده بود وی را سرور و قانونگذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خواندند.

دیودوروس سیسولوس

دیودوروس سیسولوس تاریخ نویس مشهور نوشته است کوروش پسر کمبوجیه و ماندان دختر پادشاه ماد در دلاوری و کارآیی خردمندانه ‘ حزم و سایر خصائل نیکو سرآمد مردم روزگار خود بود.در رفتارش با دشمنان دارای شجاعتی کم نظیر و در کردارش نسبت به زیر دستان پاک اندیش و انسان دوستانه بود و از این رو پارسیان او را پدر می خواندند.

گزنفون

گزنفون با آن که یونانی بوده در کتاب Cyropaedia و یا تربیت کوروش ‘ آن چنان از کوروش تجلیل بعمل آورده که میتوان گفت هیچ کس تا کنون از پادشاهی آنقدر نمجید نکرده است.گزنفون در این کتاب از کوروش بصورت یک انسان کامل یک سرمشق بیمانند زمامداری و یک مربی ایده آل و یک رهبر عالیقدر نام برده است.گزنفون می نویسد‘ کوروش نابغه بزرگی بود که در تمام عمر از هدفی مقدس و عالی پیروی می کرد. او دست انسانها و طالب علم و حکمت و راستی و درستی بود. کوروش عقیده داشت پیروزی بر کشوری این حق را برای سردار پیروز ایجاد نمیکند که ملت شکست خورده را اسیر کند.
در هنگام جنگ باید سعی کرد که آتش جنگ به کشاورزان و مردم غیر سپاهی سرایت نکند و شهر شکست خورده را نباید غارت کرد. کوروش موفق شد حتی ملتهای شکست خورده را نیز شیفته خود کند بطوری که پارسیان او را پدر خواندند و ملتهایی که بوسیله کوروش مغلوب شده بودند او را خداوندگار می نامیدند . کوروش برترین مرد تاریخ دنیا‘ بزرگترین ‘ بخشنده ترین ‘ پاک دل ترین و دریادل ترین مردان بود و بزرگترین هواخواه فرهنگ و آموختن بشمار می رفت.

ویلیم دورانت

ویلیم دورانت تاریخ نویس و فیلسوف نامدار امریکایی درباره کوروش می نویسد کوروش از افرادی بود که برای فرمانروایی آفریده شده بود.به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند.روش کوروش در کشور گشایی حیرت انگیز بود.او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری رفتار می کرد و نسبت به دشمنانش مهربان بود.بهمین دلیل است که یونانیان دریاره او داستانهای بیشماری نوشته و او را بزرگترین جهان قهرمان دانسته اند.
کوروش خوش چهره و نیکو اندام بود و سلسله هخامنشی راکه یکی از سلسله های بزرگ پادشاهی ایران است بوجود آورد.

ارسال در تاريخ توسط سالار
 

سید محسن محلاتی (معروف به صدرالاشراف و یا محسن صدر) (۱۲۵۰ خورشیدی محلات - ۲۷ مهر ۱۳۴۱ خورشیدی تهران) سیاست‌مرد و نخست‌وزیر ایران از خرداد ۱۳۲۴ تا مهر ۱۳۲۴.

او در سال ۱۲۵۰ هجری شمسی در محلات زاده شد. پدر او سید فخرالذاکرین روحانی روضه‌خوان به‌شمار می‌رفت. او درس‌های دینی را در مدرسه حاج ابوالفضل معمار اصفهانی (صنیع الملک) تحصیل کرد و مدتی نیز روضه‌خوان بود. بعدها به تهران آمد و عمویش او را به دربار قاجار وارد کرد. ابتدا معلم یکی از پسران ناصرالدین‌شاه شد.هنگامی که این پسر حاکم همدان شد، صدر نیز به‌عنوان دستیار او به کار پرداخت.

او در سال ۱۲۸۶ وارد عدلیه شد و به‌کار قضاوت پرداخت. در جریان جنبش مشروطه و پس از به توپ بستن مجلس عده‌ای از مشروطه خواهان را محاکمه و مجازات کرد، اگرچه خود مدعی بود که به نجات بسیاری از آنان کمک کرده‌است ولی بسیاری معتقدند که او با اعدام و دار زدن آزادیخواهان، قساوت زیادی از خود نشان داده است.

او جمعا پنج بار به وزارت دادگستری رسید. در سال ۱۳۱۵ بطور ناگهانی توسط رضاشاه عزل گردید. بعد به نمایندگی از محلات به مجلس راه یافت. در خرداد ۱۳۲۴ نخست‌وزیر شد. در دوره نخست‌وزیری او جنگ جهانی دوم به‌پایان رسید و نیروهای بریتانیا و آمریکا ایران را ترک کردند. خودداری شوروی از تخلیه ایران منجر به بحران آذربایجان شد. او در دوران نخست وزیری همواره مورد حمله نمایندگان مجلس شورای ملی بود.

پس از این وقایع او بارها سناتور و دوبار نیز رئیس مجلس سنا گردید.

ارسال در تاريخ توسط سالار
احمد بن طولون دوران كودكى خود را مى گذرانيد. روزى پيش پدر خود آمد و اظهار داشت : پشت در عده اى بينوا و مستمند ايستاده اند. حواله اى براى آنها بنويس تا بگيرم و ميانشان قسمت كنم . طولون گفت : قلم و دوات بياور تا بنويسم . احمد رفت تا از اتاق ديگر وسايل نوشتن بياورد كه ديد يكى از كنيزهاى پدرش با خادمى مشغول زنا هستند. چيزى نگفت ، قلم و دوات را برداشت و برگشت . كنيز با خود خيال كرد كه احمد جريان را به پدر خود خواهد گفت ، نيرنگى بكار زد، پيش طولون آمده و گفت : احمد به من دست درازى كرد و با من خيال فحشا داشت . طولون گفته او را پذيرفت . نامه اى به يكى از خدام نوشت كه به محض رسيدن ، گردن حامل نامه را بزن .
كاغذ را به دست احمد داد و گفت : فورا پيش فلان خادم ببر، احمد از مضمون آن بى خبر بود، نامه را گرفت و آورد. در بين راه به همان كنيز بر خورد كرد، از احمد پرسيد: كجا مى روى ؟ گفت : امير كار مهمى دارد و نامه اى فورى براى يكى از خدام نوشته ، آن را مى برم . كنيز در خواست كرد نامه را به او بدهد تا زود برساند. احمد آن را داد او هم نامه را به وسيله غلامى كه با او رابطه نامشروع داشت ، فرستاد. مقصودش اين بود كه امير را بيشتر نسبت به احمد خشمگين كند.
خادم نامه را به كسى كه بايد بدهد، رسانيد. او نيز به مجرد آگاهى از مضمون آن ، بدون تاءمل سرش را از تن جدا كرد و پيش امير آورد.
طولون احمد را خواست و گفت : آنچه را واقع شده ، راست بگو. او هم داستان خادم را شرح داد، امير امر كرد كنيز را نيز كشتند و به كيفر عمل خود رساندند. ولى احمد نزد طولون موقعيت به سزايى پيدا نمود تا اين كه به حكومت مصر و شام نائل آمد و دستورات او از فرات تا مغرب نافذ بود. يك صد و بيست هزار دينار خرج مسجدى كرد در بين مصر و قاهره ، براى دانشمندان و قاريان و صاحبان خانواده ، هر ماه ده هزار دينار شهريه قرار داد و براى كمك به مستمندان روزانه صد دينار تعيين كرد.
ارسال در تاريخ توسط سالار

 


 
 
 
20 سپتامبر سال 356 پيش از ميلاد زاد روز اسكندر مقدوني است كه در 20 سالگي در پي ترور

 پدرش فيليپ دوم كه موفق به تصرف همه يونان شده بود جانشين او گرديد. اسكندر كه در

 نوجواني شاگرد ارسطو بود ، در 16 سالگي يك سوار جنگي بنام بود. وي تا 32 سالگي

كه در بابل (عراق جنوبي) درگذشت تمامي خاورميانه و آسياي جنوبي و ميانه را متصرف

شده بود. پاره اي از مورخان سال تولد او را 357 ذكر كرده اند.

 

تاراج و ويراني شهر بزرگ، مجلل و آباد پارسه و كاخ‌هاي پرشكوه تخت جمشيد به دست

مقدونيان و به فرمان اسكندر، يكي از مشهورترين رخدادهاي تاريخي است كه در عموم

آثار تاريخي مربوط بدين دوران، به خوبي انعكاس يافته است. ديودروس سيكولوس

 (Diodorus Siculus)، از جمله مورخان نام‌دار عصر كلاسيك يونان است كه توصيفي كمابيش

دقيق از ابعاد اين فاجعه، و به ويژه، چندوچون شهر پارسه و كاخ‌هاي تخت جمشيد عرضه كرده

 است. در ادامه، ترجمه‌ي فارسي بخش مرتبط كتاب وي (كتاب‌خانه‌ي تاريخي 17/70/1-72/5)

را مي‌خوانيد:

- پرسپوليس پاي‌تخت شاهنشاهي پارس بود. اسكندر آن را نزد مقدونيان منفورترين شهر

 آسيا توصيف كرد و آن را به سربازان‌اش واگذاشت تا به جز كاخ‌ها، همه‌ي شهر را تاراج كنند.

 [پرسپوليس] ثروت‌مندترين شهر در زير آفتاب بود و خانه‌هاي شخصي در طي سال‌ها،

به همه نوع ثروتي آراسته شده بود. مقدونيان در اين شهر مي‌دويدند و هر فردي را كه با او

 روبه‌رو مي‌شدند كشتار مي‌كردند و خانه‌ها را تاراج مي‌نموند؛ بسياري از خانه‌ها متعلق

 به مردم عادي بود و با اسباب و اثاثيه‌اي فراوان آكنده شده بودند و [ساكنان‌شان] همه گونه

 جامه‌اي بر تن داشتند. نقره و طلاي بسياري از اين جا ربوده شد و لباس‌هاي نفيسي كه به

طور پرجلوه‌اي داراي رنگ آبي ارغواني يا گل‌دوزي‌هاي طلايي بودند، به غنيمت فاتحان مبدل شدند

. كاخ‌هاي بسيار بزرگ شهر، كه در سراسر جهان متمدن مشهور بودند، دچار توهين و تخريب

كامل شدند. مقدونيان يك روز كاملْ خود را تسليم افراط‌گري در غارت كردند، اما بازهم آز و طمع افسار گسيخته‌ي آنان براي به چنگ آوردن غنائم بيش‌تر فرو نمي‌نشست. به علاوه، شهوت فوق العاده‌ي

 آنان براي تاراج چنان بود كه با يك‌ديگر مي‌جنگيدند و بسياري از ياران‌شان را كه سهم بزرگ‌تري

 از غنائم را براي خود برداشته بودند، مي‌كشتند. براي آن كه هر كس بتواند سهم خود را از غنائم

 داشته باشد، نفيس‌ترين چيزهاي يافته شده را با شمشير پاره پاره كردند. برخي، كه به سبب

خشم و هيجان ديوانه شده بودند، دست كساني را كه در تلاش براي به چنگ آوردن اموال مورد

نزاع بودند، قطع كردند. آنانْ زنان، جامه‌ها و غيره را به عنف بردند و اسراي خود را به بردگي درآوردند. هم‌چنان كه [در گذشته] پرسپوليس از همه‌ي شهرها در خوش‌بختي برتر بود، اينك به همان

اندازه نيز در بدبختي از همه‌ي شهرها پيشي داشت.
اسكندر به ايوان ارگ [تخت جمشيد] رفت و ثروت خزانه‌هاي آن را متصرف گرديد. اين گنجينه

 از درآمدهاي دولتي، از زمان كورشْ نخستين شاه پارس‌ها، تا اين زمان، فراهم آمده بود،

 و انبارهاي زيرزميني از طلا و نقره آكنده بود. اگر ارزش طلاها را بر حسب نقره برآورد كنيم،

 كل گنجينه‌ي يافته شده يك‌صد و بيست هزار تالان بود. اسكندر قصد داشت مقداري از مسكوكات

 را براي تأمين هزينه‌هاي جنگ بردارد، و مابقي را در شوش انبار كند و تحت مراقبت بگيرد.

بدين جهت از بابل و ميان‌رودان، و نيز خود شوش، تعداد زيادي استر به علاوه‌ي سه هزار

 شتر گسيل نمود و به وسيله‌ي آن‌ها همه چيز را به جاهاي مورد نظرش منتقل كرد. اسكندر

 نسبت به اهالي شهر سخت احساس دشمني و كينه مي‌كرد. او بدانان اعتماد نداشت

و مي‌خواست كه پرسپوليس را يك‌سره ويران كند.
گمان مي‌كنم كه بي‌مناسبت نباشد اگر به اختصار درباره‌ي كاخ‌هاي شهر به سبب شكوه‌مندي

 بناهاي آن سخن بگويم: ارگ آن بسيار بزرگ است و آن را ديواري سه‌گانه دربر مي‌گيرد. نخستين

 بخش آن بر شالوده‌اي پُركارانه بنا شده است. بلنداي آن شانزده ارج است و به كنگره‌هايي

منتهي مي‌گردد. دومين ديوار از هر لحاظ مانند ديوار نخستين است اما بلنداي آن دو برابر ديگري

 است. سومين بخش داراي طرحي مربع‌شكل و به بلنداي شصت ارج است و از سنگ خارايي

كه طبعاً با دوام است، ساخته شده است. هر ضلع آن داراي دروازه‌اي با درهاي برنزي است

و در كنار هر كدام ديركي برنزي به بلندي بيست ارج برپا شده است؛ اين‌ها براي جلب نظر

بينندگان در نظر گرفته شده بودند، اما دروازه‌ها براي ايجاد امنيت بودند.
در جانب شرقي ايوان در فاصله‌ي چهار پلثرايي، اصطلاحاً «تپه‌ي شاهي» [= كوه رحمت] قرار دارد

 كه مقبره‌ي شاهان در آن واقع است. اين صخره‌اي صاف بود كه درون آن حجره‌هايي كنده

شده و مزار شاهان درگذشته در آن جا بود. اين‌ها راه ورود ديگري نداشتند اما مي‌توانستند به

تابوت‌هاي درگذشتگان، كه با بالابرهاي مكانيكي ويژه‌اي بالا برده مي‌شدند، جا دهند.
در گرداگرد ايوان سلطنتي، اقامت‌گاه‌هاي شاهان و اعضاي خاندان شاهي و نيز منازل اشراف

 بزرگ، كه به گونه‌اي مجلل آراسته و تجهيز شده بودند، پراكنده بود، و به طور مناسبي بناهايي براي محافظت از خزانه‌ي شاهي ساخته شده بود.
اسكندر به افتخار پيروزي‌هاي‌اش بازي‌هايي را برگزار كرد. او قرباني‌هاي گزافي را براي خدايان

به جاي آورد و دوستان‌اش را سخاوت‌مندانه گرامي داشت. هنگامي كه آنان سرگرم خوش‌گذراني

 بودند و باده نوشي سخت بالا گرفته بود، چنان شروع به مست شدن كردند كه ديوانگي بر عقل و ذهن ميهمانان چيره گشت. در اين زمان، يكي از زنان حاضر، كه ثاييس نام داشت و آتيك تبار بود، گفت

 كه اين كار براي اسكندر از همه‌ي كارهاي نماياني كه در آسيا انجام داده، پرجلوه‌تر خواهد بود اگر وي

در

يك حركت گروهي پيروزمندانه بدانان بپيوندد، به كاخ‌ها آتش افكند و اجازه دهد در يك لحظه

 همه‌ي دستاوردهاي پرآوازه‌ي پارسيان به دست زنان نابود شود. […] وقتي كه شاه از سخنان‌

شان برانگيخته و برافروخته شد، همگي از تخت‌هاي‌شان جَستند و وعده كردند كه به افتخار

خداي ديونيسوس كاروان پيروزي به راه اندازند. آنان بي‌درنگ مشعل‌هاي فراواني گرد آوردند.

زنان نوازنده در اين بزم، همان گونه كه شاه آنان را به بهره‌جويي سريع از همه‌ي امكانات

براي لذت بردن از نواي آوازها و فلوت‌ها و ني‌ها واداشته بود، حاضر شدند، و ثاييس روسپي

 نيز رهبر كل اين نمايش بود. او پس از شاه نخستين كسي بود كه مشعل افروخته‌ي خود

 را به درون كاخ پرتاب كرد. چون ديگران نيز همين كار را كردند، بلافاصله كل كاخ‌ها ويران شدند،

 آتش سوزي بسيار بزرگي بود.

 

ارسال در تاريخ توسط سالار
مقبره‌ توتانخامون بسته مي‌شود
به‌دليل شرايط نامساعد مقبره‌ي توتانخامون كه از تعداد زياد بازديد‌كنندگان آن ناشي مي‌شود، اين مقبره با هدف مرمت، بسته مي‌شود.

 پس از آن‌كه اعلام شد، با ادامه‌ي روند كنوني بازديد از محوطه‌هاي تاريخي مصر، اين آثار در 150 تا 500 سال آينده نابود خواهند شد، يكي از مقامات ارشد فرهنگي دولت مصر با بحراني دانستن شرايط تعدادي از آثار تاريخي دره‌ي پادشاهان از جمله مقبره‌ي توتانخامون اعلام كرد، اين مقبره در آينده‌ي نزديك روي بازديد‌كنندگان بسته مي‌شود و پس از مرمت و نصب دستگاه‌هاي جديد تهويه‌ي هوا، دوباره پذيراي بازديد‌كنندگان خواهد بود. كارشناسان تعداد مجاز بازديد‌كنندگان اين مقبره را يك‌سوم تا يك‌پنجم تعداد كنوني مي‌دانند.

كارشناسان آثار تاريخي در بررسي‌هاي اخير روي مقبره‌ي‌ توتانخامون به اين نتيجه رسيده‌اند كه به‌دليل رطوبت ناشي از تنفس بازديد‌كنندگان، صدمه‌هاي جبران‌ناپذيري به اين مقبره، بويژه ديوار‌نگاره‌هاي آن وارد شده‌اند و هرچه زودتر بايد اقدامي براي نجات آن انجام داد.

توتانخامون يكي از فراعنه‌ي مشهور تمدن مصر باستان است كه براساس يك نظريه، در جواني به‌دليل افتادن از ارابه درگذشته و همراه گنجينه‌اي بي‌همتا دفن شده است.

مقبره‌ي توتانخامون همراه صدها اثر تاريخي ديگر كشور مصر در دره‌ي پادشاهان، از جمله مقبره‌هاي فرعون ستي (Seti) و نفرتي‌تي (Nefertiti) از جاذبه‌هاي اصلي گردشگري مصر محسوب مي‌شود

جام جم آنلاين

ارسال در تاريخ توسط سالار
اسلامي كه به ايران عرضه شد
 

دين مبين اسلام ختمي بود بر اديان گذشته كه هر كدام به نوعي آزمايشگاهي براي خواسته هاي بشريت بودند  واكمل آنها دين اسلام ميباشد ومعتقدان داناي اديان ديگر بر اين حقيقت آگاهند.

با آمدن اسلام عرب متغير شد واز فلاكت به سروري رسيد وهمان عربي كه در هم آشفته بازاري از كينه ها خرافات مكرها وحيله ها داشتند به ناگاه به نوعي متمدن گونه خصايص خود را نشان دادند و اسلام واقعي را ميخواستند كه به فراموشي سپارند آنها قبل از اسلام همه چيز داشتند، مگر همين اسلام كه با آن فخر فروشي كنند تاخود  راخدا بدانند يا زاده خدا و يا فرستاده ي خدا و اما رسول گرامي اسلام محمد مصطفي صلي الله عليه و اله ظهور نمود وآنچه را كه قوم عرب كم داشت آورد واز آن بهره ها بردند وخونها ريختند تا اندك زماني هم فخر كنند وهم ديگران را كوچك شمارند ولذتي از لذايذ ببرند آنها خود را خليفه خدا بر زمين ميدانستند واين همان كليدي بود كه قبلا شاهان ايران با فره ايزدي بدان مفاخر  رسيدند .

مردم ايران آنگاه به اسلام روي آوردند يا به زور يا به صلح ولي اسلامي دروغين و جعلي در آن اوايل به ايران عرضه شد باور ما اينست كه با تبليغ در ست مي شد اين دين محترم را در ايران وارد كرد وايرانيان حقيقت جو راحتر مي توانستند حق را از باطل تشخيص دهند.به هر نوع عجله عرب در تصاحب گنجهاي ايران و طغيان غرايز و هوسهاي كوركورانه وحس ستيزه جويي وبيداري حس غرور و نژادخواهي  همه در سر لوحه انگيزه ي يورش به ايران قرار گرفت اما نور انبيا در سياهي هاي زمان منور بود گرچه بر قدرتي زميني تكيه نداشته اند ولي اميد خدا وپيامبران بوده اند تا اين راه دراز را به پايان رسانند   امامان كه خلفاي به حق بودند در كنجي ساده وار ولي نوراني و فرشته گونه مي زيستند

ايرانيان اما گرچه با حمله ي اعراب ذلتها كشيده اند و حقارتها اما از يك سو خوب شد كه خلفاي ناحق بر قدرت تكيه داشتند چون آنها بر تمدن و نجابت ايراني زخم زدند واين باعث شد كه ايراني دردل خود به عرب

كينه داشته باشد ودر تكاپو بود تا فرصتي يابد و زخمي بر اين پيكر فربه زند و مقدرات الهي به ايرانيان راهي را نشان داد كه با مسلمانان دروغين در آويزد وبه اسلام راستين راه پويد واينچنين شد ايرني ها گام به گام به امامان معصوم روي آوردند تا بتوانند با آنها رابسوي خواسته هاي خود بگشايند واينچنين شد كه عرب مفلوك از راه راست هيچ نفهميد وايران شاستگي يافت پرچمدار اسلام واقعي شود وعرب اكنون اگر ميخواهد از دين راستين چيزي بيابد بايد به ايران سر زند ودين حقيقي را از روحانيون والا مقام شيعيي در يابد.
رشيدي

ارسال در تاريخ توسط سالار

 

در میان سرزمین‏های تحت قلمرو حکومت‏حضرت علی علیه السلام، مصر برای ایشان به لحاظ اوضاع سیاسی، اقتصادی و مسایل اجتماعی، فوق‏العاده مهم بود . زیرا منطقه مزبور در موقعیتی قرار داشت که هرگونه دگرگونی در آن بر دیگر نقاط افریقا تاثیرگذار بود و نظارت و کنترل دیگر نواحی این قاره از این طریق امکان داشت، همچنین مصر با مرکز حکومت امویان به سرکردگی معاویه دارای مرز مشترک بود و دشمن سرسختی که از بیعت‏با حضرت امتناع کرده بود، می‏توانست نقشه‏های شوم و منفی خود را در مصر نیز عملی سازد و توطئه‏های خطرناکی را در این سامان به اجرا بگذارد . اهمیت استراتژیکی مصر در حدی بود که معاویه از آن به عنوان قلمروی قدرتمند هراس داشت و نمی‏خواست از سوی این ناحیه مورد تهدید واقع شود، به همین دلیل کارگزاران حضرت علی علیه السلام را که به مصر می‏آوردند یا به شهادت می‏رسانید یا آن که با نیرنگ و حیله آنان را مجبور به ترک این دیار می‏کرد .

مصر به لحاظ ویژگی‏های اقتصادی نیز حائز اهمیت‏بود . سرزمین حاصلخیز، محصولات کشاورزی متنوع، فعالیت‏های بازرگانی پویا و باتحرک، ارتباط قوی با دیگر نواحی مولد و نیز میزان مالیات قابل توجه از خصوصیات مصر در زمینه اقتصاد بود که نمی‏شد به سادگی از کنار آن گذشت . به همین دلیل عمروعاص گفته بود: در صورتی که امارت و جمع خراج این سرزمین توام باشد، معادل تشکیلات خلافت است . یعنی مصر به تنهایی با دیگر نواحی تحت قلمرو دولت اسلامی از نظر اقتصادی برابری می‏کند .

مهمتر از همه اینها گرایش به تشیع در این سامان در حال شکوفایی و جوانه‏زدن بود و مجاهدت برخی صحابه رسول اکرم صلی الله علیه و آله زمینه‏هایی را فراهم ساخته بود که اکثر ساکنان این منطقه به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله رغبت داشته و از امویان متنفر بودند; به همین دلیل مصریان در فروپاشی نظام خلافتی که به امویان اقتداری موهوم و کاذب داده بود، (خلافت عثمان) نقش فعالی داشتند و تا براندازی این تشکیلات پیش رفتند و این در حالی است که از مقر حکومت‏سومین خلیفه تا مصر فاصله زیادی بود .

این مختصات مثبت‏سبب گردید تا حضرت علی علیه السلام در نخستین‏های خلافت فرد شایسته‏ای را برای استانداری مصر در نظر بگیرد، معیارهای امام برای یک کارگزار، این بود که فرد مورد نظر علاوه بر پارسایی و دیانت، خوش‏سابقه و از خاندان‏های صالح باشد و نسبت‏به اهل‏بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ارادت و علاقه نشان دهد و اغراض پست دنیایی و مقاصد شخصی را با فرمانروایی خود درنیامیزد . همچنین قادر باشد منطقه مهمی چون مصر را که با این همه تحولات و برخی مشکلات روبروست‏به نحو مطلوب، خیرخواهانه و خداپسندانه اداره کند و ضمن به اجرا درآوردن احکام اسلامی و پیروی از رهبری جامعه مذهبی، مصالح عامه مردم را در نظر بگیرد و به خواسته‏های منطقی، اصولی و به حق آنان رسیدگی کند و تکلیف‏های مشقت‏زا و کمرشکن بر ایشان در نظر نگیرد و فشارهای اقتصادی و اجتماعی را بر آنان تحمیل نکند . افرادی که از سوی حضرت علی علیه السلام برای امارت مشخص و منصوب می‏شدند تا زمانی در این سمت‏باقی می‏ماندند که از دستورات قرآن، سنت نبوی و موازین دینی پیروی کنند و رعایت‏حال مردم خصوصا محرومان را بنمایند; در صورتی که جز این رفتار می‏کردند برکنار می‏شدند، حضرت به مردم نیز توصیه می‏فرمود:

«دستورات کارگزارانش را اطاعت کنند و اگر در میان شما بدعتی پدید آورد یا از مسیر حق منحرف شد او را از حکومت عزل می‏کنم‏» . در مواقعی، حضرت، والی را به مرکز فرمانروایی فرا می‏خواند و از او گزارش کار می‏خواست و با دقت و تدبیر خاصی اعمال و رفتارش را مورد ارزیابی قرار می‏داد، هنگام اعزام استانداران، حضرت برایشان دو مکتوب تنظیم می‏نمود، در نامه نخست آنان را به این سمت منصوب می‏کرد و دستوراتی را که می‏بایست مراعات کنند و سیاستی را که لازم بود در پیش گیرند به آنها یادآور می‏گردید، دومین نامه را خطاب به مردم آن منطقه می‏نوشت و طی آن حاکم جدید را به آنان معرفی می‏کرد و دستوراتی را که به وی داده و او می‏بایست اجرا نماید، تذکر می‏داد . با توجه به این که مصر از مناطق حساس و راهبردی بود، کارگزار تعیین شده برای این سامان از اختیارات قابل توجهی برخوردار بود: اقامه نماز عبادی سیاسی جمعه، برپایی نماز جماعت، قضاوت، فرماندهی لشگر و اداره امور آن ناحیه

ارسال در تاريخ توسط سالار
قالب وبلاگ